تبليغاتX
http://yasoha.blogfa.com مدیر وبلاگ جمید حرفهای نگفته

yasoha

...

yasoha

http://yasoha.blogfa.com

حرفهای نگفته

حرفهای نگفته

حرفهای نگفته

...

حرفهای نگفته

حرفهای نگفته
...
سیب سوخته ...

  تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشي ...

دارم خو مي کنم با اين فراموشي و خاموشي

چرا... چشم دلم کوره عصاي رفتنم سسته

کدوم موج پريشوني تو رو از ذهن من شسته

خدايا فاصله ات تا من خودت گفتي که کوتاهه

از اينجا که من ايستادم چه قد تا آسمون راهه

من از تکرار بيزارم از اين لبخند پژمرده

از اين احساس ياسي که تو رو از خاطرم برده

به تاريکي گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ

بگير از چشماي کورم عذاب کهنه ي خوابُ

چرا گريه ام نمي گيره مگه قلب من از سنگه

خدايا من کجا ميرم کجاي جاده دلتنگه

ميخام عاشق بشم اما تب دنيا نمي زاره

سر راه بهشت من درخت سيب مي کاره

<نگارش به قلم مهمــــــــــان...>

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 9:12 توسط ... |
ای خدا حرف دلم اینه که دوسش دارم...

میمرم واسه نگاش چون خیلی دوسش دارم...

بخداعاشقشم من خیلی دوسش دارم...

کاش میشد یه بار دگه تو چشاش نگاه کنم بش بگم تنهام نزار عشق من دوستت دارم...

کاش میشد حرف دلو روی قاصدک نوشت...

قاصدک تو بش میگی؟ آره قاصدک تو بهش بگو...

بش بگو اگه بره زندگیم میشه سکوت...

یادمه یه وقتی بود که واسه من جون میدادی...

کاش میمردم...

کاش میشد یه بار دیگه...

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 11:44 توسط ... |

هر که خوبی کرد زجرش میدهند

هر که زشتی کرد اجرش میدهند

 باستان کاران تبانی کرده اند

 عشق را هم باستانی کرده اند

 هرچه انسانها طلایی تر شدند

 عشق ها هم مومیایی تر شدند

 اندک اندک عشق بازان کم شدند

 نسلی از بیگانگان آدم شدند...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 11:12 توسط ... |
گمشده...
گمشده بودم...

میخوام گم بشم...

من گم شدم...

گم میشم...

...

به ماه نگاه کنیم به آینه ی درونمان به ماهی لغزنده ای که از دست می رود...

دوستش دارم...آره ماهی رو میگم...

من گم شدم...

دلم واسه خیلی چیزا تنگ شده...

چرا گم شدم؟...

اه بسه دیگه ...

روزگارتون خوش...

میترسم سنگ های رنگی که از ساحل دریا جم کردم رنگ عوض کنن...؟

مگه اونا آدمن؟...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 20:10 توسط ... |

شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را بی رغبت به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید.زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند ، و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای مسموم سازد ، و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش عشق نمی ورزد ، تنها می تواند گوش انسانی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد.

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 22:9 توسط ... |
 پـشت پـنـجـره

هــی پـشـت ِ پـنـجــره می آیـم

شـایـد ، نـشــانـی از تـــو بـجــویــَم

هــی پـشت ِ پنجـــره می آیم

شاید ، شـمـیـم ِ پـیـرهـنـت را

کالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد ...

هــی چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه می دوزم 

زان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــود

گــــرد و غـبــار ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت ؟

آیـــا ، کبــوتــر ِ صـحـرایــی

زانـســوی ِ ابــری ِ بــارانــی

مـکـتــوب ِ یــار ؛ 

نـیـاورده ســت ؟

.....

هــی پشـت ِ پـنجــره می آیم 

هـی پـشـت ِ پنجــره می آیـــم ...

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 22:20 توسط ... |

ســـــــــــــــلام!!


...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 12:2 توسط ... |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا